مرتضى راوندى
96
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
باده كه در هرعيدى و جشنى مجلس را رونق مىداد ، ناپاك و ناروا شمرده مىشد . در قواعد ازدواج و ارث و دفن اموات و احكام جزايى و حقوقى با ظهور اسلام دگرگونيهاى بزرگى پديد آمد ، ولى اختلاف طبقاتى و استثمار و بهرهكشى از طبقات زحمتكش همچنان باقى ماند . زحمت كارهاى كشاورزى ، پيشهورى ، بازرگانى و دادن ماليات بر عهدهء آنها بود . اعراب از دورهء بنى اميه ، على رغم تعليمات اسلامى ، خود را برتر از ديگران مىشمردند و بر ديگر مسلمانان تفاخر مىكردند . . . » « 5 » دين اسلام از دورهء معاويه بازيچهء سياست گرديد . جرجى زيدان مىنويسد : نخستين اقدام معاويه آن بود كه از هوش و سياستمدارى سه تن از بزرگان صحابه استمداد كرد . به اتفاق آراء تمام تاريخنويسان ، اين سه مرد از زرنگترين و هشيارترين مردان عرب بهشمار مىآمدند ، و نيز مورخين معتقدند كه معاويه از هرسه تاى آنها هشيارتر بود . آن سه تن عبارتند از عمرو عاص ، زياد بن ابيه و مغيرة بن شعبه . عمرو عاص در واقعهء صفين معاويه را از سقوط حتمى نجات بخشيد و همين كه سپاهيان على نزديك چادر معاويه رسيدند ، عمرو عاص به وى گفت قرآنها را سر نيزه كنند و حكميت بخواهند و پس از حكميت ، ابو موسى اشعرى را فريب داد تا على را از خلافت خلع كند . در مقابل ، حكومت مصر ما دام العمر به دست عمرو عاص افتاد ، و زياد بن ابيه كه مرد بىپدر ناشناسى بود ، به واسطهء هوش و تدبير مقرب درگاه معاويه شد و زياد بىپدر را به پدر خود بسته ، زياد بن ابو سفيان ناميد . زياد ، مدتى والى فارس و عراق بود و اين دو كشور را براى معاويه نگاه داشت ، اما مغيرة بن شعبه اولين رشوهخوار اسلام است . نخستين كسى است كه پول قلب سكه زد و اول كسى است كه معاويه را براى وليعهدى يزيد تشويق كرد ، و از آن موقع خلافت ارثى شد . آرى معاويه نسبت به تمام مأمورين خويش خوشرفتار و سهلانگار بود ، از طمعكارى و پولپرستى آنان به سود خود استفاده مى - كرد ، و اگر على مختصرى از اين مساعدتها را با آنان مىكرد همه گرد او مى - آمدند ، ولى على در حساب سختگير بود ، استقامت رأى داشت و بر خلاف حق و وجدان اقدامى نمىكرد . البته عمر و ابو بكر نيز مثل على بودند و بر مأمورين سخت مىگرفتند . اما مسلمانان زمان ابو بكر غير از مسلمانان زمان على بودند . در آنوقت مسلمانان شور دين و تعصب عربى داشتند و فرمان خلفا را اطاعت مىكردند ، اما در زمان على آن شور و تعصب از ميان رفته بود و سختگيرى على با مزاج آنان سازگار نبود ، لذا از دور على رفته و به معاويه پيوستند . و چنان كه رسم ديرين روزگار است ، اهل تقوى و فضيلت و دين مغلوب شدند و مردم دنيا - پرست زرنگ فايق آمدند ؛ و اين مىرساند كه سياست و تقوى هيچگاه با هم سازش
--> ( 5 ) . تاريخ ايران بعد از اسلام ، پيشين ، ص 436 به بعد ( به اختصار ) .